تبليغاتX
.¸.•☆ با شب من فقط تویی .¸.•☆


.¸.•☆ با شب من فقط تویی .¸.•☆





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

 

 

درد دل با دلم

 

 

آرام باش ای دل شکسته خورده ام ، می دانم که غم بزرگی داری و این روزها حوصله

 

ما را نداری ! می دانم که در غم از دست دادن عشق به عزا نشسته ای !

 

آرام باش که  زندگی ارزش اینهمه غم و غصه را ندارد!

 

می دانم که از درد تنهایی نایی نداری و دیگر غروری نیز درونت نمانده بی خیال باش و

 

مثل او هیچ غمی نداشته باش !

 

ای دل بی طاقتم او رفت و دیگر نیز برنمیگردد ، منتظرش نباش !

 

این لحظات زیبای زندگی را به انتظار اینکه روزی دوباره بیاید هدر نده!

 

او دیگر عاشق تو نیست و دلش با تو نیست!

 

او که رفت دیگر نمی آید ، اگر عاشق بود هیچگاه نمی رفت!

 

می دانم که هنوز هم عاشقی ، و هنوز هم منتظر آمدن او هستی ، اما از من به تو

 

نصیحت بی خیال آن بی وفا شو!

 

ای دل ساده ام تو با این شکستگی مرا نیز شکسته ای و خسته ام کردی!

 

ای دل بی گناهم ، هنوز هم یک عالمه خریدار داری ، و هنوز هم هستند آنهایی که آرزو

 

دارند مال آنها باشی!

 

برو اسیر قلبی شو که لایق تو باشد ، اسیر کسی شو که واقعا عاشق باشد و

 

حرفهایش از ته دل باشد!

 

ای دل بی گناهم او دیگر مال تو نیست و  یک ذره نیز دوستت ندارد!

 

بی خیال آن بی وفا و سنگدل شو ! اگر دوستت داشت هیچگاه رهایت نمیکرد!

 

اگر عاشقت بود بعد از رفتنش در نامه هایش بر عشق لعنت نمیگفت و وجود عشق را

 

انکار نمیکرد!

 

آرام باش ای دل شکسته خورده ام! هنوز راه زیادی تا پایان زندگی مانده ، و هنوز هم

 

هستند کسانی که لایق تو باشند !

 

آن سنگدل که با تو بی وفایی کرد را رها کن ، بگذار یک ذره غرور نیز در دلت بماند،

 

خودت را در مقابل او که لایق تو نیست کوچک نکن! بس است هر چه التماس کردی و به

 

 خاکش افتادی ، بس است هر چه برایش اشک ریختی !

 

او رفت و دیگر نیز نمی آید! 

 

بگذار برود ، می دانم روزی میرسد که قدر آن لحظاتی که با تو بود را بداند و روزی صد بار

 

بر خودش لعنت بفرستد که چرا رهایت کرد!

 

ای دل شکسته خورده ام ، آرام باش زیرا تو هنوز یک عالمه خریدار داری!

 

            منتظرش نباش! او که رفت دیگر نمی آید

 

          


نويسنده: سعیده مورخ: یکشنبه ششم آبان 1386 در ساعت: 2:26 بعد از ظهر
|+|

فرصتی دوباره

 

به من فرصتی دوباره بده 

 

میخواهم از عشق تو بمیرم

 

به من فرصتی دوباره بده ....

 

بگذار دستهای گرمت را با دستهای سردم بگیرم ...

 

میخواهم دوباره به آن چشمهای زیبایت با چشمهای خیسم

 

نگاه کنم... بگذار دوباره با احساس عاشقانه تو را در آغوش

 

بگیرم و بر گونه مهربانت بوسه بزنم و بگویم دوستت دارم عزیزم..

 

به من فرصتی دوباره بده ، میخواهم دوباره تو را ببینم...

 

بگذار قصه نیمه تمام عشقمان  با شیرینی به پایان برسد!

 

مگر چه گناهی کرده ام که تو از من و عشق سرد و خسته شدی؟

 

مگر چه گناهی کرده ام که تو رفتی و مرا تنها گذاشتی؟

 

گناه من چند قطره اشکی بود که برایت ریختم، گناه من شبهایی بود

 

که از دلتنگی و دوری ات تا صبح بیدار بودم، گناه من دلتنگی های

 

لحظه به لحظه بود ، آری گناه من عاشق شدن بود....

 

به من فرصتی دوباره بده و این گناه های مرا ببخش!

 

اگر اینهمه تو را دوست دارم و با این دوست داشتنم دلت را به درد

 

آورده ام مرا ببخش ، به خدا دست خودم نیست ، این دل من عاشق است

 

این دل من است که دیوانه وار تو را دوست دارد و آرزو دارد

 

تا به تو برسد و تو را خوشبخت کند ...

 

من ضامن این دل دیوانه ام می شوم ، این دل دیوانه مرا نیز ببخش!

 

تنها به من و این دل گناهکار من فرصتی دوباره بده ....

 

نگذار از زندگی در این دنیا پیشمان شوم ، بگذار اینک که زنده ام

 

با بودن تو با خوشبختی زندگی کنم ...

 

به من فرصتی دوباره بده و دوباره بیا و به من بگو که دوستم داری!

 

نگذار که در حسرت دیدار با تو بمانم و دیدن تو برایم یک خواب و رویا

 

شود!

 

با اراده و اطمینان قلبم را به تو هدیه دادم ، اینک که تنها دار و ندارم را در این

 

زندگی به تو هدیه دادم آن را شکسته به من بازنگردان!

 

به من فرصتی دوباره بده ، میخواهم از عشق تو بمیرم...

 

 

 

TinyPic image

 


نويسنده: سعیده مورخ: شنبه پنجم آبان 1386 در ساعت: 6:5 قبل از ظهر
|+|

بعضی حرفارو نمی شه زد               

با اینکه همش سر زبونتن٬با اینکه دلت می خواد دادشون بزنی

با اینکه راه نفستو می بندن٬با اینکه هر روز سنگین تر میشن٬پشتتو خم می کنن٬

ولی

بعضی حرفارو نمی شه زد.

از همون جور حرفایی که تا بهشون فکر میکنی٬ بغض گلوتو می گیره

که تا میای بگیشون٬اشکات سرازیر میشه و تو٬ فقط خجالت میکشی...

حرفایی که آخر همشون٬ به جای نقطه٬ علامت سؤاله

سؤالایی که نمی دونی از کی باید جوابشونو بگیری

و تو فقط دلت می سوزه...

خدایا!کمکم کن...خدایا٬خیلی کمکم کن٬خیلی...

خدایا٬همه ی وجودم نفرت شده...کمکم کن...همه ی وجودم ترس شده...کمکم کن...

منو ببر پیش خودت...خیلی خسته ام...خدایا٬دلم از دست بنده هات خیلی شکسته٬خیلی گرفته.

مگه جای تو٬توو دل آدما نیست؟مگه قرار نیست هروقت دل کسی میشکنه٬عرش تو به لرزه دربیاد؟

خدایا یه کاری کن...

خدایا٬یه جایی٬یه جوری٬نذار بسوزم...کمکم کن...نذار غرق بشم...نذار ـ بیشتر از این ـ خرد شم...

خدایا٬آغوشتو باز کن

TinyPic image

               


نويسنده: سعیده مورخ: چهارشنبه دوم آبان 1386 در ساعت: 6:46 قبل از ظهر
|+|

 

در دلم بود که دلدار تو باشم

             وای بر من

                    که ندانستم از اول

                            روزی آید که دل آزار تو باشم

 

                     *********************************

آنکه از من دلربایی کردآمد ولی بی وفایی کرد

از جنون افتاده ای بودم او مرا از نو هوایی کرد

چون بتی از وی تراشیدم نا گهان بهرم خدایی کرد

کاش می دانست می دانم عشق را نتوان گدایی کرد

 TinyPic image


نويسنده: سعیده مورخ: سه شنبه یکم آبان 1386 در ساعت: 3:11 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+