تبليغاتX
.¸.•☆ با شب من فقط تویی .¸.•☆


.¸.•☆ با شب من فقط تویی .¸.•☆





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

دوست دارم بپرم ولی انگار کسی منو به زمین زنجیر کرده . میخوام شاد باشم نمیتونم انگار هر چی غمه تو دنیاست اومدن سراغ من . نمیدوم چکار کنم . دوست داشتم عشقی که دارم بهش برسم ولی ..... ! نمیشه همه چیز رو به زبان اورد . سخته خیلی هم سخته .

کاش میتونستید بفهمید من از چی رنج میبرم . اه خــــــــــدا

کاش خیلی شفاف جواب ما رو میدادی! کاش میتونستی همه رو به آرزوشون برسونی ! کاش دلا شیشه ای بود ! کاش معشوق قدر عاشق رو میدونست! کاش ناامیدی وجود نداشت ! کاش میتونستیم برگردیم به کودکی ! کاش یه فرصت دوباره به همه میدادی ! تو که این همه قدرت داری پس چرا چرا چرا دریغ میکنی ؟

گفتنی ها زیاده ولی فرصت من کمه

خدایا احساس سنگینی میکنم . کاش همه اینا یه خواب باشه . چشمم به کسی مونده که منو زودتر از خواب بیدار کنه ! خیلی سخته . تحمل زیادی میخواد ! من تحمل میکنم ولی دلم چی نمیزاره .

خدایا خواهش میکنم خواهش میکنم نزار زبانم به کفر باز بشه نزار فقط از تو کمک میخوام .


نويسنده: سعیده مورخ: دوشنبه سی ام مهر 1386 در ساعت: 10:21 بعد از ظهر
|+|

TinyPic image

دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟

دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟

دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره...

حتی اگر از اون فقط  هایهای گریه ی شبانت بمونه و عطر اخرین نگاهش...

حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه !

دیدی هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟
بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودش نبوده


نويسنده: سعیده مورخ: یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 در ساعت: 9:41 بعد از ظهر
|+|

باور کرده ام!

 

    

 

باور کرده ام!

 

 

با باور تو باور کرده ام که خوشبختم ، و لحظات عاشقی برایم زیباست....

 

با بودن تو احساس کردم آن گمشده را که مدتها در جستجوی او بودم پیدا کرده ام..

 

با آمدن تو در قلبم گویا قلبم برای یک لحظه نورانی شد...نوری از جنس محبت و عشق !

 

در این جاده ناهموار زندگی همسفرم باش ، دستهایت را از من جدا نکن و تا پایان این راه

 

 لحظه ای از من دور نشو !

 

وقتی تو همسفرم باشی ، دیگر غمی در این دل ندارم ، با احساسی لبریز از عشق و

 

آرامش به این راه نفسگیر زندگی ادامه میدهم....

 

با بودن تو زندگی برایم زیباست ، خوشبختی در گرو با تو بودن است....

 

با وجود تو ، زندگی را معنا کرده ام ، معنای زندگی با تو پر از معناست عزیزم....

 

بیا و تنها برای من باش ، احساسات عاشقانه ات را در این لحظه های زیبا برایم ابراز

 

کن...

 

وقتی با آن صدای مهربانت از عشق برایم سخن میگویی این دل برای تو تا آن سوی

 

کهکشانها پر می کشد... عشق با تو معنای واقعی یک عشق است...

 

تو را در میان ستاره های آسمان یافته ام ، تو تنها ستاره درخشان و پرنور هستی!

 

تو را در میان گلستان باغ زندگی در میان تمام گلها یافته ام ، تو زیباترین و خوشبوترین گل

 

 هستی...

 

با باور تو به این باور رسیده ام که بدون تو هرگز !

 

هرگز شوقی برای زندگی نیست ، راهی برای نفس کشیدن نیست !

 

تو همنفس منی ، تو همانی که به لحظات سرد زندگی ام با گرمای عشقت جان دادی!

 

وقتی تو  برای من باشی و من برای تو ، ما هر دو تا ابد برای هم خواهیم بود...

 

با باور تو به این باور رسیده ام که زندگی تنها با تو زیباست !

 

 TinyPic image


نويسنده: سعیده مورخ: شنبه بیست و هشتم مهر 1386 در ساعت: 8:36 بعد از ظهر
|+|

باران عشق

 

باران عشق

 

آن دم که باران می بارید و قطره های آن بر روی گونه ام مینشست تو را یافتم!

 

تو همان قطره بارانی بودی که بر روی چشمانم نشستی ، قطره ای پر از محبت و

 

عشق!

 

آن لحظه احساس کردم آن قطره ، قطره اشکم است که از چشمانم سرازیر شده !

 

اما آن یک قطره باران بود ، قطره بارانی که مرا عاشق کرد....

 

از آن لحظه هر زمان باران می بارید به زیر باران میرفتم بدون هیچ چتر و سرپناهی ...

 

باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش می نشستم تا دوباره تو را

 

احساس کنم....

 

یک لحظه بغض گلویم را گرفت و قطره های اشک از چشمان سرازیر شد ....

 

قطره های اشکی که بوی باران میداد !

 

گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره باران بود که در چشمانم نشسته بود!

 

احساس کردم چشمانم عاشق شده اند ، عاشق باران و لحظه های بارانی...

 

حس غریبی بود .....

 

حسی که میگفت این قطره های اشک فرشته ایست که از آسمان بر گونه های من

 

میریزد....

 

یک لحظه چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های درختی که در زیر آن

 

ایستاده بودم تو نشسته بودی و چشمان خیست را به من دوخته بودی...

 

تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر گونه های من

 

میریخت....

 

آری آن قطره از اشکهای تو بود نه از  قطره های باران!

 

آن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی ....

 

 

 


نويسنده: سعیده مورخ: جمعه بیست و هفتم مهر 1386 در ساعت: 8:20 قبل از ظهر
|+|

سیزده خط برای زندگی
 
یک - دوستت دارم,نه به خاطرشخصیت تو,بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم
دو - هیشکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود
سه - اگر کسی آنطور که می خواهی دوستت ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد
چهار - دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند
پنج - بد ترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید
شش - هرگز لبخند زدن را ترک نکن,حتی زمانی که ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو باشد
هفت - تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی,ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی
هشت - هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند,نگذران
نه - شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را,به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی
ده - به چیزی که گذشت غم نخور,به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن
یازده - همیشه افرادی هستند که تو را میآزارند,با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده,دوباره اعتماد نکنی
دوازده - خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد
سیزده - زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار,بهترین چیزها در زمانی اتفاق که انتظارش را نداری
اثر گابریل گارسیا مارکز

                          


نويسنده: سعیده مورخ: پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 در ساعت: 3:34 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+