تبليغاتX
.¸.•☆ با شب من فقط تویی .¸.•☆


.¸.•☆ با شب من فقط تویی .¸.•☆





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هواسش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

خیلی سخته که ببینی اونو توی یه فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته چشای تو واسه ی اون کسی خیسه

که پیام داده یه عمره واسه تو نمی نویسه

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه دنیا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

خیلی سخته که منو تو همیشه با هم بمونیم

اینقدر عاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم

 

 


نويسنده: سعیده مورخ: چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 در ساعت: 6:32 بعد از ظهر
|+|

کوچ پر غم
چشم در راهی که اخرین بار برای همیشه بدون خداحافظی

در ان پا گذاشتی و رفتی دوخته بودم

جاده ای که اغازش من و پایانش خورشید ارغوانی رنگ

جاده ای که خط وسط ان جای پای طلایی تو بود

امروز که به ان جاده و خورشید مینگرم

دیروز به یادم می اید

دیروزی که زمزمه کوچ سر دادی و رفتی

من این رفتنت را هرگز فراموش نخواهم کرد

چرا که مرا تنها در میان غمها و تاریکیها و سختیها

رها کردی و رفتی

راستی یادت هست چگونه رفتی و چرا رفتی

مگر من چه کرده بودم

ان روز من در طلب یک لقمه نان از سفره عشقت

گداگونه به خانه ات روی اورده بودم

چرا که تو را در سخاوت عشق بیتا میدانستم

ولی افسوس در به رویم نگشودی

خدا یا مگر من چه کردم

که اینگونه از دست او دنیای دردم

من همیشه طلوع را در کوی تو خیر مقدم میگفتم

و غروب را هم در کوی تو بدرقه میکردم

من که شهره شهر شدم

ولی تو حتی روی مرا ندیدی

من که با هر ناز تو خودم را نیازمند تر می دیدم

من که زندگی را با تو میخواستم فقط با تو

پس چرا رفتی

چرا انگونه بی رحمانه رفتی

تو رفتی و ناراحتی ام بیش از این باشد

که چرا رفتی

این است که چرا انگونه ناگهان و غریب و سرد و رویایی 

تو رو به غروب و من رو به تو

تو پشت به من و من پشت به ارزوهای با تو بودن

تو می رفتی و مرا می کشیدی

من دست به دامان تو بودم و تو دست به سوی خورشید

خورشیدی که رو به غروب بود

ناگهان از دستم رها شدی

یا دستانم از تو رها شد

به هر حال جدا شدیم

تو از من و من از یک دنیا امید

من اشک می ریختم که بر گردی

تو می خندیدی به من که بر گردم

من می سوختم و تو می سوزاندی

من پریشان و پر از درد

تو خونسرد میرفتی و می رفتی

چهره اتهنگام رفتن یادم هست

لبهایت خندان بود

سینه ات مالا مال از غرور

قلبت از سنگ و اواز خوان و شادان میرفتی و میرفتی

من زانو زده تسلیم عشق شدم

سرنوشت را با ختم و دستها یم را از سوی تو باز ستاندم

دیده به جاده ای دوخته بودم که به خورشید می رفت

اغازش من بودم و پایانش خورشید ارغوانی رنگ

و خط وسط جاده جای پای طلایی تو بود

تو رفتی انقدر که در انتهای جاده

همراه خورشید غروب کردی و رفتی

تو رفتی......................................

                                       


نويسنده: سعیده مورخ: سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 در ساعت: 1:6 قبل از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+